پرشین بلاگ
هر چی تو بخوای
یك تاجر آمریكایى نزدیك یك روستاى مكزیكى ایستاده بود كه یك قایق كوچك ماهیگیرى از بغلش رد شد كه توش چند تا ماهى بود... پادشاهی پس از اینکه بیمار شد گفت: «نصف قلمرو پادشاهی ام را به کسی می دهم که بتواند مرا معالجه کند...
ادامه مطلب نوشته شده در پنج شنبه 7 مهر 1390برچسب:داستان كوتاه,داستان جالب,داستان خنده دار, ساعت
18:28 توسط میثم
ادامه مطلب نوشته شده در پنج شنبه 7 مهر 1390برچسب:داستان كوتاه,داستان جالب,داستان فلسفي,داستان عجيب, ساعت
18:27 توسط میثم
Power By:
LoxBlog.Com |